او در پاسخ به این سوال که وضعیت طلاق عاطفی در کشورهای دیگر به چه شکل است، گفت: هر چه امکان عملی طلاق بیشتر فراهم شود، خود به خود از میزان طلاق عاطفی کاسته میشود، به عبارت دیگر چون در جامعه ما از یک طرف طلاق یک امر مکروه و ناخوشایند است و از طرف دیگر موانع عرفی، عملی و اجتماعی فراوانی برای طلاق در کشور وجود دارد، طلاق امری دشوار و پیچیده است و با موانع بسیار همراه است، در نتیجه میزان طلاق عملی به نسبت میزان نارضایتی از خانواده کمتر میشود، اما در جوامعی که طلاق امکانات بیشتری دارد و یا موانع کمتری دارد ، نسبت طلاق عملی به طلاق عاطفی بیشتر است.
رئیس موسسه مطالعات و تحقیقات اجتماعی دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران افزود: بنابراین وقتی در کشوری مانند فنلاند 50 درصد ازدواجها منجر به طلاق میشود، دیگر خیلی جایی برای طلاق عاطفی نمیماند چون افراد یا از زندگیشان راضی هستند یا ناراضی، اگر راضی هستند به زندگی خود ادامه میدهند و اگر ناراضی، طلاق میگیرند، البته باز هم نمیتوان گفت میزان طلاق عاطفی در این کشورها صفر است، اما میزان آن طبعا بسیارکمتر از ایران است.
هاشمی در پاسخ به این سوال که با توجه به آمار حدود 45 درصدی طلاق قانونی و عاطفی در ایران میتوان اینگونه استدلال است که میزان طلاق در ایران با کشورهای غربی تفاوت چشمگیری ندارد و فقط در ایران به خاطر موانع موجود یک سری از طلاقها پنهان است؟ گفت: خیر،نمیتوان این چنین استدلال کرد چون نهاد خانواده در ایران کماکان خیلی مهم است و عوامل پیوند دهنده زوجین در ایران بیشتر از جوامع توسعه یافته غربی است، مثلا هنوز در ایران نگاه دینی نسبت به خانواده وجود دارد و پیوند ازدواج به عنوان یک پیوند مقدس در نظر گرفته میشود.
او ادامه داد: هنوز در ایران توصیههای اخلاقی و دینی باعث تقویت نهاد خانواده است اما درکشورهای غربی، اهمیت نهاد خانواده کاهش پیدا کرده است، پس نمیتوان گفت که میزان اهمیت خانواده در ایران و کشورهای غربی یکسان است.
رئیس موسسه مطالعات و تحقیقات اجتماعی دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران توضیح داد: وقتی ما میگوییم در فنلاند حدود 50 درصد طلاق اتفاق میافتد ، معنیاش البته این نیست که در آنجا هر کسی که از زندگیاش نارضایتی دارد طلاق میگیرد، در آن کشورها هم بالاخره یک سری زندگی را تحمل میکنند ولی میزاناش از ایران بسیار کمتر است، پس اگر بخواهیم یک جمع جبری کنیم، میتوانیم بگوییم در ایران کماکان خانواده یک نهاد بسیار مهم است، البته در غرب هم هنوز خانواده نهاد مهمی است ولی اهمیت آن به پای اهمیت نهاد خانواده در ایران نمیرسد.
واضح است نه اما حقیقت امر آن است که ازدواج چیزی نیست که بخواهید به خاطر انگیزه های انی وارد آن گردید ممکن است شما دیوانه وار هدیگر ار دوست داشته باشید اما اگر همسرتان خواهان فرزند باشد اما شما نه ازدواج شما قطعا زیاد دوام نخواهد آورد و یا انکه ارزشهای شما با ارزشهای همسرتان متفاوت باشد اگر در مورد فردی که می خواهید با وی ازدواج کنید تردید دارید بهتر است بیشتر درباره آن بیاندیشید.
پیش از آنکه پیشنهاد ازدواج دهید درباره آن که در زندگی به دنبال چه اهدافی می باشید حتی اهداف 50 سال آینده خود با یکدیگر صحبت کنید هر چه بیشتر با یکدیگر در مورد آن چه برای شما حائز اهمیت می باشد گفتگو کنید بیشتر متوجه آن می گردید که آیا با یکدیگر تفاهم دارید یا خیر. همچنین باید از لحاظ مالی آمادگی داشته باشید اگر شما قادر نیستید که مخارج خود را تامین کنید بهتر است نامزدی خود را به تعویق بیاندازید.
شما ابتدا باید بدانید که آیا اگر پیش از ازدواج با پدر و مادر وی مشورت کرده و اجازه بخواهید انها را خشنود می سازد یا خیر.این نکته شاید عجیب به نظر آید اما شما که نمی خواهید پدر زن و مادر همسر آینده خود را برنجانید؟ این عمل برای آنکه دلشان را بدست بیاورید بسیار موثر خواهد بود.
به پیشنهاد ازدواج همچون یک هدیه به بانوی زندگی خود بنگرید ان را بطریقی طرح ریزی کنید که باب میل و سلیقه وی بوده و مطابق با شخصیتش باشد ایا وی رومانتیک است و یا اهل تفریح و شوخ طبعی؟ ایا میل دارد بطور محرمانه از وی خواستگاری کنید و یا روی دیوار در خواست خود را بنویسید؟
برای دختر ها و زنان هیچ چیز مبهوت کننده تر از یک هدیه غیر منتظره و غافلگیر کننده حلقه برلیان نمی باشد. اما اگر توان مالی شما اجازه این کار را به شما نمی دهد. برای یک حلقه را خریداری کنید از نوع سلیقه وی اطلاع یابید این کار را می توایند تا سوال کردن از دوستان و یا خانواده وی و یا مشاهده نوع جواهر آلاتی که وی استفاده می کند انجام دهید اما بسیاری از دختران تمایل دارند هنگام انتخاب حلقه خودشان حضور داشته باشند بهر حال باید به خواسته های وی احترام بگذارید.
هنگامیکه پیشنهاد ازدواج می دهید باید مطمئن شوید که پاسخ وی بله خواهد بود شما می بایستا از قبل در مورد ازدواج به اندازه کافی صحبت کرده و کاملا از آن چه طرف مقابل از یک شریک زندگی بلند مدت انتظار دارد اگاهی یافته باشید درست است که می خواهید پیشنهاد ازدواج شما برای او سورپریز باشد اما نباید بی مقدمه دست به این کار بزنید.
شما ممکن است وسوسه شوید که قصد خود را با دوستان و خانواده خود در میان بگذارید اما عاقلانه تر آن است که این خبر را تنها با یکی دو تا از دوستان و یا نزدیکان صمیمی خود در میان گذاشته و به آنها اطمینان داشته باشید که رازدار و محرم اسرار شما می باشند.
صرف نظر از آنکه کجا و چگونه پیشنهاد ازدواج می دهید باید آن پیشنهاد با نهایت صداقت و ابراز عشق حقیقی شما نسبت به وی همراه باشد از قبل در مورد حرفهایی که می خواهید به او بزنید یادداشت بردارید اما دقیقا انها را از بر نکنید در آن لحظه به وی بگویید که چرا وی یک فرد استثنایی بوده و چرا شما خواهان آن می باشید که باقی عمر خود را با وی سپری کنید باید جملات شما از دلتان براید او می خواهد با یک مرد ازدواج کند و نه یک ربات!
مکانی که پیشنهاد ازدواج می دهید می تواند یک رستوران پارک سینما و یا لب دریا باشد اما بهتر است مکانی انتخاب کنید که برای هر دوی شما خاطره انگیز بوده و شما را به یاد خاطرات گذشته بیندازد فاکتور زمان نیز بسیار مهم می باشد اگر وی سرایط سختی را سپری می کند اگر خسته و یا گرفتار دغدغه های شخصی و شغلی خود می باشد و یا آنکه از دست کسی عصبانی است زمان مناسبی برای این کار نمی باشد.
شما ممکن است بخواهید پیشنهاد خود را برای جهانیان فریاد بزنید و یا حداقل برای همسایگان مجاور خود اما مراقب باشید اشتیاق بی حد شما کار دستتان ندهد اگر وی شخصی درونگرا بوده و از آن که مرکز توجه دیگران واقع گردد بیزار می باشد بهتر است این کار را بطور خصوصی با وی در میان بگذارید.
صرفنظر از همه نقشه ها و طرح ریزی ها امکان دارد امور دقیقا ان طوری که شما و یا وی تصور می کردید پیش نرود خود را برای واکنش های احتمالی آماده کنید او ممکن است دستپاچه شده و یا هیجان زده گردد و یا آن که کاملا آرام و بی تفاوت باقی بماند وی ممکن است بگوید بله- خیر و یا شاید. شما ممکن است تصور کنید وی را کاملا می شناسید اما از پیش داوری و آنکه پاسخ وی چکونه خواهد بود پرهیز کنید چون ممکن است مایوس گردید.
همواره احتمال آن که وی نه بگوید وجود دارد اما دلسرد نشوید با او صحبت کنید و علت عدم آمادگی وی را جویا گردید وی ممکن است تنها به زمان بیشتری نیاز داشته باشد و یا آن که اصلا وی دختر مناسبی برای شما نبوده باشد. اگر این طور باشد بهتر است همین حالا پی به آن ببرید تا انکه پس از ازدواج.
زمان معینی برای پیشنهاد ازدواج وجود ندارد اما بهتر است پس از تنها گذشت 2 هفته از آشنایی خود با وی پیشنهاد ازدواج ندهید زمان پیشنهاد ازدواج هنگامی است که شما برای مدتی کافی به یکدیگر متعهد شده باشید همچنین زیاد وقت را تلف نکنید شجاع باشید و حرف دلتان را بزنید .
عشق
را مىتوان جاذبه و كشش قلبى انسان به سوى كمال و جمال دانست. زيبايى، يكى
از كمالات است و زيباى مطلق، خداست. عشق را جز با عشق نمىتوان شناخت. عشق
را جز عاشق نمىتواند درك كند اما براى نزديك شدن موضوع به ذهن، مىتوانيم
از مثالهاى موجود در مراتب پايينتر موجودات زنده استفاده کنيم.
عشق
در مرتبهاى بسيار عالىتر و به عنوان عالىترين تجلى عالم هستى، قلب انسان
را به سوى كمال و زيبايى مطلق سوق مىدهد. انسان را خدا به گونهاى آفريده
است كه وقتى به سوى کمال متمايل مىشود، با تمام وجود به سمت آن كشيده
مىشود. به اين ترتيب، عشق مطلق، كشش قلب انسان به سوى خداوند است.
عشق،
ماهيتى انسانى دارد و هدف اصلى آن نيز خداست ولى اينكه چرا عشق كه اصالتا
بايد متوجه خدا باشد، به انسانها تعلق پيدا مىكند، مىتوان به اين طريق
به آن پاسخ داد كه عشق در مراتب پايينتر انسانى به سمت نشانههايى از جمال
و كمال الهى كه در انسانها به عنوان خليفه او به وديعت گذاشته شده است،
متوجه مىشود. انسانى كه هنوز نمىتواند دركى از جمال و كمال مطلق داشته
باشد، لاجرم به سوى جمالهاى عينى و قابل رؤيت كشيده مىشود و به سوى
كمالات و عواطف انسانى كه نشانههايى از رأفت الهى در وجود انسان هستند،
سوق پيدا مىكند. به عبارت ديگر، عشق يك انسان به انسان ديگر، اگر خالى از
هواها و اميال نفساني باشد، نشانهاى از عشق به كمال مطلق است.
مقايسه
عشق و هواى نفس
با توضيحى كه داديم، عشق را بايد عامل تكاملبخش انسان
بدانيم. بنابراين بايد آن را از ارضاى نيازهاى معمولى و مشترك حيوانى
متمايز کنيم. اگر ما براى رفع نيازهاى خود به چيزى يا به انسانى نيازمند
باشيم، اين نياز ميان ما و آن شىء يا انسان، نوعى وابستگى ايجاد مىكند؛
ولى اين وابستگى را نبايد با كشش عاشقانه يكى بدانيم و اين را بايد از نوع
هواى نفس بدانيم؛ حال آنكه عشق از جمله صفات برتر و متعالى انسانى است. هدف
هواى نفس، ارضاى خويشتن است؛ ولى هدف عشق، بقا و حضور معشوق است؛ حتى اگر
به فناى عاشق بينجامد. بنابراين ملاك مشخص براى تميز بين عشق و كشش اميال،
در همين است كه عاشق درصدد رضايت معشوق است و نه رضايت خويش. عاشق وقتى با
معشوق كامل مواجه مىشود، همه چيز و حتى اميال خود را از دست ميدهد. به
بيان ديگر، بايد فرديت فرد و خود بودن او نيز زايل شود تا معشوق نزد وى
تجلى كامل بيابد. با اين توصيف بايد عشق يك انسان به انسان ديگر را از
تمايلات و كششهاى مبتنى بر نيازهاى وى، منفك و مجزا كرد. به اين ترتيب است
كه اگر فردى نشانهاى از عشق را در دل خويش نسبت به فردى ديگر دارد، بايد
در درجه اول به معشوق خود بينديشد و نه به خويشتن خويش. اگر براى ارضاى
تمايل خود، معشوق را به صورتهاى گوناگون قربانى كند و از آن جمله دست به
عملى زند كه آبروى وى را خدشهدار سازد، بايد مطمئن باشد كه اين عشق نيست
بلكه يك كشش از نوع نفساني است.
عشق، مكمل ازدواج است
با اين بحث، به
موضوع جايگاه عشق در ازدواج وارد مىشويم. سوال اين است كه اگر كسى فردى
از جنس مخالف را دوست بدارد و به راستى عاشق او باشد، آيا اين امر مىتواند
تنها عامل تعيينكننده ازدواج آن دو به شمار آيد؟ بايد در پاسخ بگوييم:
نه، زيرا ازدواج در حقيقت نوعى مشاركت اجتماعى است كه در آن، دو انسان بايد
از جهات گوناگون با يكديگر تناسب عملى داشته باشند كه از آن جمله، تناسب
اعتقادى، اجتماعى، عقلانى، تحصيلى و... است. انسان در ازدواج، تمامى
نيازهاى سطوح مختلف خود را از ابتدايىترين نيازهاى غريزي تا عالىترين
نيازهاى انسانى به مشاركت مىگذارد. براى تشكيل يك خانواده، بايد تناسب بين
دو انسان براى برآوردن تمامى نيازها در حد بالايى وجود داشته باشد.
بنابراين، براى ازدواج مىبايد ما به انسانى بينديشيم كه بتواند قسمت اعظم
نيازهاى مختلف ما را مرتفع كند. عشق مىتواند مكمل چنين ازدواجى باشد و نه
تنها عامل تعيينكننده آن. با وجود اهميت و تعالى عشق در زندگى، نيازهاى
واقعى انسان نيز حقيقتى انكارناپذيرند. انسان عاشق نمىتواند به عشق اكتفا
كند و از نيازهاى خود از اين طريق چشم بپوشد. بهتر است كه براى ازدواج
انسانى را انتخاب كنيم كه در برآوردن نيازهاى مختلف، ما را يار، همراه و
همسر باشد؛ نه اينكه تنها به دليل عشق، انسانى را برگزينيم. ازدواجى كه
بدون توجه به نيازهاى گوناگون انسان، صورت پذيرد و تنها بخواهد عشق را
تأمين نمايد، بسيار زود شكست خواهد خورد.
عشق در قلب سالم
آيا عشق
قبل از ازدواج، اساسىتر و با دوامتر است يا عشق بعد از ازدواج؟ پس از
آنكه انسان مناسبى را براى ازدواج برگزيديم و با او در يك مشاركت انسانى
وارد شديم، بايد منتظر آن باشيم كه عشقى پاك ميان ما زاده شود. چنين عشقى،
در زندگى روشنايى مىآفريند و هر قدر زن و شوهر به پختگى و كمال نزديكتر
مىشوند، پاكى و خلوص اين علاقهمندى را بيش از پيش در قلب خود احساس
مىكنند.
عموم مردم از «عشق» به عنوان یکى از گرانبهاترین تحفه هاى هستى یاد مى کنند و عاشق بودن را سعادت خود مى دانند. کم تر کسى یافت مى شود که از آن گریزان باشد و در ژرفاى دل خویش آن را آرزو نکند. قبل از هر چیز باید دانست که عشق عبارت است از: دوستى و محبت در حد زیاد. و آن بر دو نوع است: عشق الهى، که مراد از آن محبت و دوستى وافر نسبت به خداوند متعال و هر کسى که در جهت و طریق اوست، مى باشد مانند: عشق و دوستى نسبت به پیامبر خدا صلى الله علیه و آله ، ائمه اطهار علیهم السلام و اولیاء اللّه . چنین عشق و محبتى، ممدوح، و دارنده آن قابل ستایش است. نوع دیگرى از عشق، عشق مجازى است که منشأ آن، خواسته هاى غریزى و امیال نفسانى مى باشد و بحث ما در این مقاله، بر محور این عشق متمرکز است؛ عشقى که برخى از جوانان در دوران جوانى به آن دچار شده و خواسته یا ناخواسته سرنوشت خود را دست خوش ناملایمات آن مى سازند و در بیشتر مواقع باناکامى و شکست مواجه مى شوند. چنین عشقى، ارمغانى جز پشیمانى و از بین رفتن نقد جوانى براى آنها به همراه نخواهد داشت. به قول مولوى: عشقهایى کز پى رنگى بُوَدعشق نَبوَد عاقبت ننگى بُوَد گروهى بر این باورند که شروع زندگى بدون عشق، ورود به کارزار نامشخصى است که هیچ تجربه اى در آن نیست. این گروه، از عشق به عنوان ضامن زندگى مشترک یاد مى کنند و هر پیوندى را که عارى از عشق پیشین باشد، نفى مى نمایند. ایشان بر این عقیده اند که آشنایى دو جوان و رفتارهاى محبّت آمیزشان، پایدارى زندگى آینده آنان را تضمین مى کند و آن گاه با شناختى دقیق از یکدیگر پا به عرصه زندگى مى گذارند و... . همه این حرفها یک روى سکّه است و خوب است در اینجا روى دیگر سکّه را هم بنگریم و از حقایق آن با خبر شویم. متأسفانه افرادى که دم از عشق پیش از ازدواج ـ که معمولاً به صورت خیابانى یا اینترنتى و یا... پدید مى آید ـ مى زنند، خود و دیگران را فریب مى دهند و یا از حقیقت همیشه تلخى که در ادامه این داستانها به وجود مى آید، خبر ندارند؛ حقیقتى که آمار و ارقام از آن خبر مى دهد و دفاتر طلاق از چهره آن پرده بر مى دارد. تحقیقات نشان مى دهد 95 درصد از ازدواجهاى اینترنتى و خیابانى ناموّفق هستند. به راستى اگر عشقى که ادعا مى کنند، ضامن پیوند آنها مى باشد، پس چرا بعد از گذشت مدت زمان کوتاهى از زندگى، سر از دادگاه ها و دفترهاى طلاق در مى آورند؟ چرا آن دو دلداده عاشق این چنین به خون هم تشنه اند؟ مگر آنها یکدیگر را از صمیم قلب دوست نداشتند و تمام وجود یکدیگر را با عشق در نیامیخته بودند؟ بعد از تحقیق و تأمل به این نتیجه مى رسیم که شکست در زندگى مشترک، داراى علل فراوانى است که یکى از مهم ترین آنها عشقهاى غلط قبل از ازدواج است. ما در این رهگذر به برخى از آثار عشق مجازى قبل از ازدواج اشاره مى کنیم: 1. شناخت سطحىبه طور کلى، عشق یا همان علاقه شدید قلبى، راه تعقل و تفکر را بسته و عیوب معشوق را بر عاشق مى پوشاند. عاشق چیزى جز زیباییهاى معشوق را نمى بیند؛ حتّى کاستیها و نقایص او را کمال مى انگارد. به عبارت دیگر، محبّتى که پشتوانه معرفتى نداشته باشد، باعث مى شود انسان کورکورانه در مقابل فرد مورد نظر، تسلیم شود و با تفکر و تعقل در مورد آن تصمیم گیرى نکند. از همین رو، وقتى دو جوان از دو جنس مخالف با هم آشنایى پیدا مى کنند، به علت شور و هیجان زیادى که دارند، فقط در فکر برقرارى ارتباط صمیمى با هم هستند. دختر به این مى اندیشد که چگونه محبوبیت خویش را نزد پسر افزایش دهد و پسر در این اندیشه است که چگونه مى تواند اوقات بیشترى را با او بگذراند و از همراهى او لذت ببرد و به قول حافظ: فکر بلبل همه آن است که گل شد یارشگل در اندیشه که چون عشوه کند در کارش بنابراین، هیچ یک در فکر بررسى دقیق طرف مقابل نیست و سعى مى کند او را همان طور که مى خواهد، ببیند؛ نه آن طور که هست. در نتیجه، شناخت آن دو، یک شناخت سطحى است که محدوده آن در چشم و ابرو و صورت و قیافه خلاصه مى شود و حتى هنگام گفتگو در مورد روحیات هم، به بحث در مورد خصوصیاتى مى پردازند که آتش عشق را در میان آنها شعله ور مى کند؛ به طورى که هرگز از نقاط تاریک روحیات خویش سخنى به میان نمى آورند تا نکند این محفل عاشقانه بر هم ریزد و اینجاست که آغازى براى یک سرانجام و پایان تلخ شکل مى گیرد. عدم شناخت واقعى دو طرف از یکدیگر موجب تشدید روابط عاشقانه مى شود و شعله هاى این عشق، ریشه هاى عقل و خرد را مى سوزاند. سرانجام با اصرار فراوان و کشمکشهاى خانوادگى موفق به ازدواج مى شوند؛ ازدواجى که با گذشت هر روز، حرارت عشق آنها را نیز کاهش مى دهد و نقطه هاى مبهم وجودشان که قبلاً در صدد مخفى کردن آنها بودند، براى هم آشکار مى شود. از این رو، روند نزولى عشقشان آن قدر ادامه مى یابد که آنها را به دشمنانى سرسخت تبدیل مى کند و بدین ترتیب، پس از گذشت مدت کمى از زندگى، دعواها، تنشها، پرخاشها و خرده گیریها شروع مى شود و دنیاى رمانتیک تصوراتشان به معرکه جنگ و جدال تبدیل مى گردد و آن گاه چاره اى جز متارکه نمى بینند. 2. وعده هاى دروغیندختر و پسرى که قبل از ازدواج رابطه غیر مجاز دارند و به معاشقه مى پردازند، معمولاً از جاده اعتدال خارج مى شوند و شخصیت خویش را براى هم آن چنان معرفى مى کنند که هر یک از دیگرى فرشته اى بى نقص در ذهن مى پروراند. همچنین در این دوران هر کدام وعده هاى دست نیافتنى بسیارى را به دیگرى مى دهد. به عنوان مثال، پسرها مى گویند: «براى لحظه اى نیز تو را تنها نخواهم گذاشت.» «تمام زندگى من تو هستى.» «لحظه به لحظه به تو عشق خواهم ورزید.» و وعده هاى اقتصادى خود را این گونه بیان مى کند: «بهترین منزل را در بهترین نقطه شهر برایت مهیا مى کنم.» «زیباترین لباسها را برایت فراهم مى کنم.» و... این وعده هاى خیالى افزون بر آنکه اکثرا دروغ است، نشانگر شخصیت نامتعادل مى باشد و به قول امیر المؤمنین علیه السلام : «خصلتى زشت تر از دروغ گویى نیست.» از این رو، باعثِ به وجود آمدن یک تصور غلط براى طرفین، قبل از ورود به زندگى مى گردد و آنها با همین تصورات و توقعات، وارد زندگى مشترک مى شوند و هنگامى که در متن زندگى قرار گرفتند، حقایق تلخ و بعضا غیر قابل تحملّى را مى بینند که موجب یکّه خوردنشان مى گردد و همین غافل گیرى سبب مى شود تا اولین برخورد آنها با اتهام به یکدیگر و آگاهى به عدم صداقت طرف مقابل آغاز شود. و این نتیجه همان وعده هاى پوچ و تهى است که بى حساب به یکدیگر مى دادند؛ غافل از آنکه «اَلْکِذْبُ فَسَادُ کُلِّ شَى ءٍ؛ دروغ تباه کننده همه چیز است.» 3. عدم اعتمادیکى از بارزترین آثار عشق مجازى قبل از ازدواج، عدم اعتماد به یکدیگر است. در این پیوندها هیچ یک از دختر و پسر به گذشته یکدیگر اعتماد ندارند و به دیده شک به هم مى نگرند. این حالت بیشتر در پسرها دیده مى شود. پسران به طور طبیعى به این فکر مى افتند که از کجا معلوم، همسرم قبل از من با کس دیگرى نیز آشنا نبوده باشد و پس از این نیز طرح دوستى با کسى دیگر نریزد و دامانش به خیانت آلوده نشود. شاید دست دیگران نیز به حریم او راه پیدا کرده است! آیا من اولین و تنها کسى هستم که به محدوده شخصى او قدم مى گذارد یا غیر از من پاى کس دیگرى هم در میان بوده است؟ البته این تصورات خیلى هم بى ربط نیست؛ چرا که اساسا دخترى که بتواند با پسرى این چنین ارتباط برقرار کند، معنایش این است که جرأت برقرارى این گونه ارتباطها را با پسرهاى دیگرى هم داشته و گرنه هرگز پاسخ مثبت به هیچ جنس مخالفى براى برقرارى ارتباط خارج از محدوده دینى نمى داد؛ حتى به همین شخصى که الآن شوهر اوست. از این رو، کارشناسان به تمام دختران توصیه مى کنند از دادن پاسخ مثبت به خواستگاران خیابانى خوددارى کنند؛ چرا که در اکثر موارد زندگیهاى این افراد با بى اعتمادى مرد به آنها همراه مى گردد و عاقبت از هم مى پاشد. باید دختران در انتظار خواستگار مطلوب خویش بمانند؛ زیرا اولاً این انتظار با فطرت دختران که بر پایه حیا استوار است، بیشتر سنخیت دارد و باعث مى شود این گوهر با ارزش که براى دختران از بایسته ترین ویژگیها محسوب مى شود، محفوظ بماند و ثانیا انتظار کشیدن و عمرى آسوده زیستن بهتر از ارتباط غیر مشروع و شکست غیر قابل جبران در زندگى است. شاید در ابتدا فکر کنید این خواستگار، مرد رویاهاى شما نیست؛ ولى مطمئن باشید حتى اگر خودتان نیز اقدام مى کردید، نمى توانستید به مرد مورد نظر خویش دست پیدا کنید؛ چون هرگز انسان نمى تواند کسى را پیدا کند که به طور کامل و از همه لحاظ مطابق میل و خواسته اش باشد. پس بهتر است در این ماجرا طبق سنت دیرینه و مرسوم خویش که ریشه در آیین مذهبى و ملّى مان دارد، عمل کنیم و پس از انجام تحقیقات لازم در خصوص شخصیت خواستگار مورد نظر، به خداوند متعال توکل کنیم. و اما عشق چه مى شود؟شاید خواننده گرامى بگوید: شما بدون در نظر گرفتن نیازِ انسان به عشق ورزى و محبت، هر چه خواستید گفتید. مگر مى شود به جوان بگوییم که عاشق نباش! مگر مى شود این موهبت خدادادى را از او سلب کرد! اصلاً یکى از مهم ترین و به یاد ماندنى ترین خاطرات زندگى، مربوط به معاشقه هاى دوران جوانى است. چگونه از جوانها بخواهیم در صدد ساختن خاطره هاى شیرین براى آینده شان نباشند! پاسخ این است که ما هرگز با عشق مخالف نیستیم و هرگز در صدد رد کردن آن نخواهیم بود. چگونه آن را رد کنیم! در حالى که ادبیات و فرهنگ دینى ما پر است از مفاهیم عاشقانه؛ به طورى که از مجموع آنها اهمیّت عشق در زندگى انسان دانسته مى شود؛ چنان که حافظ مى گوید: بحریست بحر عشق که هیچش کناره نیستآنجا جز آنکه سر بسپارند چاره نیست و نیز مى گوید: در ازل پرتو حسنت زتجلى دم زدعشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد پس نه ما، بلکه هیچ کس نمى تواند لزوم عشق را در زندگى بشر رد کند. حتى باید گفت: یکى از مهم ترین تفاوتهاى آدمى با موجودات دیگر، عاشق شدنِ اوست؛ اما همان طور که گفتیم، عشق واقعى و اصیل، عشقى است که در راه خداوند متعال و براى او تحقق پذیرد؛ حتّى اگر این عشق در مورد خانواده، همسر و فرزندان باشد. چاره کارچرا عده اى خود را محتاج عشق قبل از ازدواج مى بینند؟ آیا نیاز به عشق در این مرحله یک نیاز طبیعى است؟ حقیقت آن است که عشقهاى آتشین امروزى، محصول دورى از سیستم پیشنهادى اسلام در مورد ازدواج است. اصولاً عمل به پیشنهادات اسلام در زمینه ازدواج، از به وجود آمدن زمینه عشقهایى که داراى آثار سوء است، جلوگیرى مى کند و دیگر، اشخاص نیازى به عشقهاى این چنینى در خود احساس نمى کنند؛ زیرا عشق نتیجه نیاز است و بنابراین، دو نفر به دلیل احتیاج و دورى از یکدیگر، در آتش محبت مى سوزند و گرنه وقتى که وصال مهیا مى شود، عشق نیز از بین مى رود؛ چرا که نیاز بر طرف مى شود. به قول افلاطون: «وصال مدفن عشق است.» امروزه دخترها و پسرها تا سالها بعد از بلوغ جنسى، موفق به ازدواج نمى شوند و باید در آتش هجران جنس مخالف بسوزند و فشار وارده از قواى جنسى را تحمل کنند. همین عدم دست رسى و عدم ارضاى جنسى در وقت مناسب، به اضافه دیدن جنس مخالف، سبب کشش و جذبه اى مى شود که منجر به عشق مجازى مى گردد. آنها به خاطر شعله کشیدن نیازهایى که همه وجودشان را فرا گرفته، بدون در نظر گرفتن معیارهاى انتخاب، با یک نگاه دل مى بازند و آن را پنجره اى به سمت آزادى خود مى پندارند. بنابراین، ازدواج نکردن در زمان نیاز و در نتیجه، دور ماندن دو جنس مخالف براى مدتهاى طولانى از یکدیگر، مهم ترین علت ایجاد عشق غلط مى باشد و حال آنکه در اسلام براى جلوگیرى از ایجاد چنین عشقهاى مجازى و در امان ماندن از آسیبهاى ناشى از آن، ازدواجِ به هنگام مورد سفارش است. امام صادق علیه السلام مى فرماید: «مِنْ سَعَادَةِ الْمَرْءِ اَنْ لَا تَطْمَثَ اِبْنَتُهُ فِى بَیْتِهِ؛ از سعادت مرد آن است که دخترش در خانه او عادت ماهانه نبیند.» این بدان معناست که هر چه سریع تر باید در جهت ازدواج فرزند خود اقدام کرد. بنابراین، دختر و پسر قبل از آنکه آینده شان از جانب آثار مخرّب عشقهاى زود گذر و خیابانى تهدید شود، در کنار هم قرار مى گیرند و از همان ابتدا به آرامش مى رسند و این نکته از اهمیت بسزایى برخوردار است؛ چون با وجود ازدواجهاى اسلامى، زوج جوان بدون داشتن گذشته اى پر از التهاب و اضطراب، عارى از هر گناه و انحراف، زندگى مشترک خویش را شروع مى کنند و جامعه اى که چنین زوجهایى در آن باشد، جامعه اى کم طلاق، پر نشاط و سالم خواهد بود. با توجه به اینکه هنوز فرهنگ ازدواجهاى اسلامى در جامعه ما پیدا نشده است، باید جوانان تمام سعى خود را در جهت کنترل غرایز و مهار کردن علایق خویش بگمارند و بدانند که با این کار علاوه بر تضمین آینده اخلاقى و روانى خویش، از اجر اخروى نیز برخوردار خواهند شد که پاداشى معادل پاداش شهید دارد؛ چه آنکه امام صادق علیه السلام فرمودند: «مَنْ عَشِقَ شَیْئا وَ کَتَمَ وَ عَفَّ وَ مَاتَ ماتَ شَهِیدا؛ هر کس به چیزى عاشق شود و آن را ابراز نکند و عفت به خرج دهد و در همین حال بمیرد، شهید از دنیا رفته است.» به هر حال، کنترل غرایز در چنین شرایطى تنها راه ممکن براى جوانان است؛ خصوصا دختران که خلقتشان بر اساس محبت شکل گرفته و در صورت ایجاد علاقه، به سختى مى توانند از کسى دل بکنند. آنها باید از محیطهایى که امکان ورودشان به عرصه هاى پر خطر را تقویت مى کند، خوددارى کنند. به عنوان مثال، یکى از این محیطهاى پر خطر، چت در اینترنت است که متأسفانه بعضى از خانواده ها از خود درایتى بروز نمى دهند و دختران جوان خود را در این محیط، آزاد مى گذارند که نتیجه آن در برخى مواقع، دوستیهاى نافرجام، از بین رفتن آبروى اجتماعى، تهدید آینده و دهها ضایعه دیگر است. محبت بعد از ازدواجنیاز انسان به محبّت ورزى نسبت به جنس مخالف غیر قابل انکار است و هیچ زمانى براى انتظار این محبّت بهتر از زمان بعد از ازدواج نیست؛ آن زمان که دو جوان به عقد هم در مى آیند و قرار است عمرى با هم زندگى کنند. ازدواج میعادگاهى است که دو انسان را با دو سلیقه و دیدگاه مختلف در کنار یکدیگر جمع مى کند و قرار بر این است که این پیمان تا پایان عمر باقى بماند؛ اما مگر مى توان بدون هیچ گونه جنجال و برخوردى در عین صلح و صفا با هم زندگى کرد! حتى اگر آن دو خیلى به هم شبیه باشند، باز هم در صحنه هایى از زندگى با تناقص و اختلاف رأى مواجه مى شوند. تنها عاملى که باعث مى شود آن دو بتوانند به زندگى خویش ادامه دهند، وجود محبّت و علاقه وافر است. به راستى آیا شما اکسیرى کارسازتر از محبّت مى شناسید که بتواند دو نفر را با سلایق متفاوت در کنار هم جمع کند؟ آیا چیزى جز صمیمیت مى تواند آنها را بر نادیده گرفتن عیوب و نقایص یکدیگر موفق کند؟ علاوه بر این، محبّتى که در آن زمان ایجاد مى شود، صادقانه و از صمیم قلب خواهد بود؛ به خلاف دوستیهاى کاذب که پر از اضطراب و تقبیحات اجتماعى است. زوجین در سایه محبّتهاى بعد از ازدواج مى توانید کمبودهاى عاطفى و نیازهاى احساسى خویش را به طور کامل جبران کنند. بنابراین، جوانان مى توانند با کمى صبر و تحمل و اندکى سعى و تلاش به همراه اهتمام والدین براى ازدواج به موقع آنان، خود را از گرداب دوستیهاى قبل از ازدواج برهانند و محبّت سرشار خویش را براى بعد از آن ذخیره کنند تا با این کار براى همیشه طعم شیرین محبّت ورزى را در زندگى بچشند. |
بله جواب همه ی شما به این سوال اینه که حال میده تجربه کسب میکنم و.... اما به خدا قسم نمیدونید که چه ضربه های مهلکی به زندگی ایندتون میزنید ممکن الان بپرسید چه ضربه هایی یارو ما رو گاگول گیر اورده و.... نه من بهتون میگم بچه ها دوست داشتن خیلی زیباست ولی چه خوب که همسرتون رو دوس داشته باشین واسش بمیرین و... چرا با دوستی قبل ازدواج اون حسو کم کنیم براتون یه مثال میارم عشق بیشتر ادما مثل یه منبع اب میمونه منبع اب محدوده درسته!!!! خوب ما میام با دوستی قبل ازدواج این شیر منبع رو باز میکنیم که همون عشقه درسته!!! این منبع کم کم ابش میره بالاخره تموم میشه که همون دل زدگیه بعد از طرف مقابلتون زده میشید و میگید برو گمشو و... حالا یکی, یکی رو خیلی دوس داره ولی طرف مقابلش با صد تا هست این منبع اب تمومی نداره تو طرف ولی اون منبع ابش صد ت شیر داره مجبور به صدتاشون هم عزیزم بگه دیگه خوب یه موقع میرسه که دیگه تموم اب منبش تموم شده از همه دل زده میشه یهو به همه میگه برین گم شین ولی به خدا قسم اون کسی که دوسش داره چنان ضربه ای میخوره که دیگه میل و رغبت به دختر یا پسر نداره در اینده مثل این میمونه که با دوشکا منبع عشقشو تیر بارون کنی بله شما دخترا یا پسرا بدونید که منبع عشقتون محدوده ولی اگه تموم بشه خیلی طول میکشه تا دوباره پر بشه حتی تا ده سال بچه ها تر خدا دوستی قبل ازدواج نداشته باشین یه مثال دیگه میزنم و والسلام اگه شما کسی باشین که قبلا با پسر یا دختری بودید حالا ازدواج کردید اگه یکی از طرفینبا کسی نبوده تا حالا ولی یکی بوده اون که نبوده انتظار داره عشق بگیره ولی طرف مقابل عشقشو قبلا خرج کرده نمیتونه راضیش کنه مثل یه جوون میمونه که یه ماشین خریده انتظار داره 220 تا بره اما 180 تا بیشتر نمیره اخرش از ماشین زده میشه و ماشینو میفروشه تا اونو بخره که 220 تا میره فروش هم یعنی طلاققققققق بچه ها ترخدا رو مطالبم فک کنید بعد تصمیم بگیرید

